اموزنده

نامه ای از بیمارستان

Submitted by akhani on پنجشنبه ۱۳۹۶/۴/۱۵ - ۱۵:۳۸

a.kh:‎
محراب عزیز، هنوز در بیمارستانم. 
هر روز در عجبم که این چه سری است که نامسلمانان بی نماز چقدر انسانند و بیشتر در عجبم که چقدر مسلمانان سینه زن و روزه دار در تعریف بی خدایان میگنجند! امروز روز چهارم است بستریم.

از بدو ورود چهره های خندان دیدم که گویا خدمت به همنوع را وظیفه غایی خود میدانند.
این بیمارستان دولتی است با حقوق و دستمزد دولتی، امروز هوا گرمتر از روزهای دیگر بود.

سه پرستار حوری صفت در سه ساعت متفاوت و بدون هماهنگی با دو حوله و یک دست لباس چون برف به اتاقم آمدند و گفتند یک دوش شاید تر و تازه ات کند! و اما دکتر.